تو هزارو یک فکر داری و من تنها یک فکر تو هزار و یک دغدغه داری و من تنها یک دغدغه ولی میدونی به نظر من کسی که هزار و یکی فکر و دغدغه داره از کسی که تنها یک دغدغه داره خیلی راحت تره میدونی چرا چون وقتی هزار و یکی داری میتونی به هزار و یک چیز فکر کنی ولی وقتی یه چیزی میشه دغدغت پدر مغزتو روحتو در میاره چون توی ۲۴ ساعت شبانه روز حتی وقتی که خوابیدیم چون توی تمام طول روز داشتی به اون دغدغت فکر میکردی خوابشو میبینی یعنی ذهنت هیچ وقت دیگه رنگ آرامشو نمیبینه تا وقتی که به اون خواستش نرسه نمیدونم انگار اصلا واست مهم نیست یا انقدر سرت گرمه که من توی سرگرمیات گم شدم من هر شب با چشمای خیس خوابم میبره خیلی ضعیف شدم خیلیاااا در حدی که امروز وقتی از سر کار برمیگشتم با دیدن گربه ای که ماشین زده بود بهش و مرده بود زدم زیر گریه
دچند روز پیش بهت گفتم میترسم خسته شی از این وضعیت میترسم بری گفتی نه خسته نمیشم ازم پرسیدی تو خسته نشدی از من؟ چه سوال خنده داری انگار از آدم بپرست خسته نشدی از نفس کشیدن؟ معلومه که خسته نمیشه آدم از نفس کشیدن وقتی از نفس کشیدن خسته بشه و دیگه نفس نکشه میمیره منم وقتی از تو خسته میشم که مرده باشم من تا وقتی زنده ام مشغولم به دوست داشتنت حتی اگر بری حتی اگه مثل الان انقدر خودتو از زندگیم کمرنگ کنی شاید تقدیر منم این بود خواستن و نرسیدن و تا آخر عمر به پای عشقت سوختن گله ای ندارم خودم خواستم با تمام وجود با تویی که نبود عاشقانه بسازم من این عشق را با همین کوه غم روی دوش دلم تا ابد میکشانم ...
و باز هم بغض توی گلوم بزرگ و بزرگتر میشه ... خسته ام شونتو میخوام که سرمو بذارم روش تا تمام خستگیم تموم شه آغوشتو میخوام که برم توش جمع بشم تا تمام دردام تموم شن تا لرزش دستم آروم شه وجودتو کنارم میخوام برای آرامش گرفتن و آرامش دادن...
میشه بیای منو از این برزخی که توش گیر افتادم نجات بدی؟ الان توی برزخم در انتظار روز قیامت که ببینم جهنمیم یا بهشتی ...
نذار جهنمی بشم بیا و دستمو بگیر منو با خودت ببر توی بهشت آغوشت
دلنوشته های یک عاشق...
ما را در سایت دلنوشته های یک عاشق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 110