هوا ابری و من با چشمای تردوباره بدون تو میرم سفرشبیه یه تصویر بی حس و حالدوباره بدون ِ تو میرم شمالبا من حسرت پرسه تو اسکلهکنار تو با کمترین فاصلهبا من عادت غرق ِ دریا شدنبه عشق تو و توو دلت جا شدنکدوم ساحل دنج پهلوی توبشینم پی ردی از بوی توصدف تا صدف موج ِ غم با منهدل تنگمو صخره پس میزنهکدوم ساحل دنج پهلوی توبشینم پی ردی از بوی توصدف تا صدف موج ِ غم با منهدل تنگمو صخره پس میزنهچه وقتی کجا قایق لحظه هاممنو میبره تا رسیدن به ماشمال و غروب و مُعمای توکدوم روز خوبه؟ تماشای توامان از نم ِ جاده و بغض
برچسب:
نویسنده: نیکی جلالی
دلم به شدت گریه میخواد امروز بله برون داییم بود نرفتم بهونه پنیو آوردم که نرم شروینم اصرار کرد که برو ولی دلم نمیخواست به خودم که نمیتونم دروغ بگم حسودیم شده بود به شروینم گفتم من دلم میخواست الان جای اون دختره باشم منم دلم خوشحالی اینشکلی میخواد استرسای قشنگ اینشکلی استرسی که تهش شیرینه دل آدم قیلی ویلی میره ولی این غم سنگین توی دلم و نمیدونم چجوری خالی کنم چیکار کنم که آرامش داشته باشم همه چی دارم و هیچی ندارم هر چیزی که باعث آرامشه هست ولی انگار نیست انگار نمیتونم لذتی ببرم از هیچی حتی از پنی
برچسب:
نویسنده: نیکی جلالی
وقتی ۱۰ سالم بود به یه آدم ۲۰ ساله میگفتم پیر وقتی ۲۰ سالم شد به یه آدم ۳۰ ساله میگفتم پیر و الان خودم در ۳۳ سالگیم احساس جوانی ندارم ولی میدونم حتی یه آدم ۵۰ ساله هم پیر نیست احساس درونیم یه پیرزن دنیا دیده ی خستس که همه چیو دیده همه کاراشو کرده و و نشسته رو صندلی راک کنار شومینه و با عینک سعی میکنه کتاب بخونه و منتظره که هر لحظه قلب خستش استعفا بده از تپش و چشمای خسته ترش برای همیشه بسته بشن و میدونم این عادی نیست اصلا عادی نیست استوری های دوستامو که میبینم باورم نمیشه این همه حس و حال و شور ش
برچسب:
نویسنده: نیکی جلالی
نمیدونم چی شده تو یکی دو ماه اخیر یهو حجم زیادی از موهام داره سفید میشه و هر دفعه تو آینه به خودم نگاه میکنم یه جوری میشم و آهنگای مختلف میاد تو ذهنم مثل موی سپید و توی آینه دیدم آهی بلند از ته دل کشیدم... یا هرگز نمیشد باورم این برف پیری بر سرم سنگین نشیند چنین.... یا آهنگ ای دنیا دنیا دنیا چه کردی با عمر ما .... یا مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد ... یا تو نیمه راه زندگی دل من پرخونه... سلیقه آهنگیمم به شدت عوض شده دلکش و هایده و بنان و مرضیه و .... اصلا با آهنگای امروزی ارتباط نمیگیرم الب
برچسب:
نویسنده: نیکی جلالی


خورد و خاکشیر شدم تکه هامو جمع کردم نقاب صورتمو صاف کردم و به همه نشون میدم که حالم بهتر از این نمیشه و چقدر داره بهم خوش میگذره ولی از تو دارم نابود میشم هیچ وقت فکر نمیکردم اتفاقی که آرزوشو داشتم اینجوری باعث نابودیم بشه ... خدایا این ضربه آخرت بود دیگه
برچسب:
نویسنده: نیکی جلالی


کاش میشد مغزمو خاموش کنم و به هیچ چیزی فکر نکنم دارم خفه میشم خدایا کمکم کن حالم بده نمیخوام فکر کنم
برچسب:
نویسنده: نیکی جلالی
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی دردی ست درین سینه که همزاد جهان استاز داد و وداد آن همه گفتند و نکردند یا رب چه قدر فاصله ی دست و زبان استخون می چکد از دیده درین کنج صبوری این صبر که من می کنم افشردن جان است
برچسب:
نویسنده: نیکی جلالی

دلم به غربت شبها شکسته و تنهاست
هوای خانهی دل بیچراغ و بیفرداست
شکوفههای امیدم به باد حسرت رفت
بهار خستهی من در غبار غم پیداست

ز دست رفتنِ رؤیا همیشه دردآلود
صدای گریهی دل در سکوت شب پیداست
نه راه رفتن و ماندن، نه طاقتِ تکرار
سرود زندگیام بیصدا و بیمعناست
برچسب:
نویسنده: نیکی جلالی
تو چشم اشک زیاده ولی افسوس نمیاد ♭◦گریه ام حالی می خواد گریه ام حالی می خواد ♫تو چشم اشک زیاده ولی افسوس نمیاد ღگریه ام حالی می خواد گریه ام حالی می خواد ♭◦می خوام بنالم اما نمونده جای ناله ♫خدایا این چه روزه خدایا این چه حاله ღتنگ نفس خدایا تو غربت غریبی ♭◦راه گلوما بسته بغض یه درد پنهون ♭◦تو چشم اشک زیاده ولی افسوس نمیاد ♫گریه ام حالی می خواد گریه ام حالی می خواد ღندارم دیگه حساب سال و ماه و روز هفته ♭◦غیر یک سایه چی مونده از تموم عمر رفته ♭◦عمریه کردم تحمل بازی بود و نبودو ♫چشیدم تلخی زهر نیش
برچسب:
نویسنده: نیکی جلالی
برچسب:
نویسنده: نیکی جلالی
چند روزه قلبم درس کار نمیکنه درست از سه شنبه هفته پیش که تو یهو بلاکم کردی ضربان قلبم به شدت بالا پایین میشه امروز همش رو ۱۱۷ تا ۱۲۵ بود آروم و قرار ندارم نمیتونم بشینم وقتی میشینم یه جا حس میکنم الان قلبم میپره از تو دهنم بیرون امروز بهت مسیج دادم حالم خوب نیست گفتی چرا بهت اوضاعم و گفتم و گفتم میخوام برم دکتر زنگ زدی شمارت که افتاد رو گوشیم میخواستم جیغ بزنم از خوشحالی ولی فقط گفتی نرو دکتر استراحت کن و دارو بخوررفتم دارویی که گفتیو بخرم یهو زنگ زدی بازم گفتی اگه حالت بده بیام ببرمت دکتر گفتم اگه دارو رو ندادن بیا گفتی اوکی خبر بدهدارو رو ندادن زنگ زدم جواب ندادی مسیج دادم بعد چند ساعت گفتی برم خونه پیک میکنمبعدش بهت گفتم برم یه دور بزنم گفتی اگه خوب میشی برو گفتم فقط وقتی خوب میشم که تو رو ببینم میشه؟ گفتی بله حتما انگار دنیا رو بهم داده بودن بغض کردم از خوشحالی گفتم کجا بیام ولی گفتی فعلا دکترم بهت خبر میدم و دیگه هر چی مسیج دادم جواب ندادی ...فکر کنم اون بله حتما هم مسخرم کردی من اشتباه برداشت کردم و خوشحال شدم خلاصه که تا همین الان که دارم مینویسم با اینکه پوکساید خوردم ولی همچنان حالم بده و ضربان قلبم بالای ۱۱۰ و حالت تهوع و سر گیجه شدید دارم هر لحظه که نفس عمیق میکشم قلبم تیر میکشه و هی با خودم میگم آخراشه الاناس که بیوفتی بمیری تموم شه دردات ولی نمیمیرمکاش یا برگردی یا بمیرم کاش
برچسب:
نویسنده: نیکی جلالی
برچسب:
نویسنده: نیکی جلالی
درست وقتی که فکر میکنم زندگی داره روی خوششو نشونم میده یه اتفاقی میوفته که بزنتم زمین خسته ام از زمین خوردن کاش تموم میشد این ناکامی های پی در پی و باز منم که دارم به مردن فکر میکنم
برچسب:
نویسنده: نیکی جلالی
ادامه بدم از سال ۹۸ ننوشتم چه اتفاقایی افتاد
برچسب:
نویسنده: نیکی جلالی
خبرای خوب بدم یعنی؟
برچسب:
نویسنده: نیکی جلالی