پارسال - این موقع پیست اسکی توچال بودم نشسته بودم روی برفا سیگار میکشیدم و به دختر پسرایی نگاه میکردم که انگار بی هیچ دقدقه ای اومده بودن تفریح حالم خوب نبود شروین باهام قهر بود و هر چی فکر میکردم نمیفهمیدم چرا داشتم دیوونه میشدم حسودیم میشد به تک تک آدمای اونجا یه عالمه غم تو دلم بود اصلا نمیدونستم چرا اومدم اسکی یه وصله ناجور بودم بین اون همه آدم شاد البته مامان بابام گفته بودن برو روحیت عوض شه نمیدونستن با این چیزا روحیم عوض بشو نیست فقط شروین بود که میتونست حالم و خوب کنه حالم بد بود خیلی بد و نمیدونستم وقتی برگردم خونه تازه اول حال بدیمه از صبحش یه استرس بدی داشتم و دلیلش و نمیدونستم یه چند دور اسکی کردم تا شد ساعت ۴ و برگشتم پایین ناهار خوردم و رفتم شریعتی اونجایی که فکر میکردم خونه شروین ایناس یکمی چرخیدم و وقتی نا امید شدم از دیدنش برگشتم خونه تا سلام کردم یهو مامانم شروع کرد داد و بیداد که این چه وضع اتاقه چرا انقدر نا مرتبه و من که منتظر یه تلنگر زدم زیر گریه و اون ول کن نبود مثل مته رو اعصابم بود با گریه داشتم اتاقمو مرتب میکردم که یهو صدام زد گفت بیا و با داد و بیداد و فحش گفت واسه کی داری انقدر خودتو عذاب میدی واسه کی داری دیوونه میشی و یه چیزایی گفت که توی داستان زندگیم قبلا نوشتم حال اون موقعم قابل وصف نیست باورم نمیشد انقدر سنگین بود که از حال رفتم و وقنی به هوش اومدم دیدم خونه تنهام رفتم تو حموم و زار میزدم و واسه شروین ویدیو مسیج میفرستادم ....
پارسال - جز اولش سال خوبی بود و من امیدوارم امسال که از اولش خوب بوده بهترین سال عمرم باشه خوشحالم که شروین الان کنارمه و دلم میخواد تا آخر عمرم کنارش باشم
من یه عاشقم که هیچ چی توی این دنیا حالم و خوب نمیکنه جز بودن با شروین ....
دلنوشته های یک عاشق...
ما را در سایت دلنوشته های یک عاشق دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 124
تاريخ: پنجشنبه
29 فروردين
1398 ساعت: 4:20