خرید بک لینک

دلم به شدت گریه میخواد امروز بله برون داییم بود نرفتم بهونه پنیو آوردم که نرم شروینم اصرار کرد که برو ولی دلم نمیخواست به خودم که نمیتونم دروغ بگم حسودیم شده بود به شروینم گفتم من دلم میخواست الان جای اون دختره باشم منم دلم خوشحالی اینشکلی میخواد استرسای قشنگ اینشکلی استرسی که تهش شیرینه دل آدم قیلی ویلی میره ولی این غم سنگین توی دلم و نمیدونم چجوری خالی کنم چیکار کنم که آرامش داشته باشم همه چی دارم و هیچی ندارم هر چیزی که باعث آرامشه هست ولی انگار نیست انگار نمیتونم لذتی ببرم از هیچی حتی از پنی هاپو کوچولویی که سال ها آرزوی داشتنشو داشتم حتی اونم نمیتونه انگار خوشحالم کنه بیچاره میفهمه غم دارم هی میاد لیسم میزنه میخندم بهش هی شیرین کاری میکنه که حالمو عوض کنه ولی فقط چند لحظس و بعد دوباره غم که سنگینی میکنه روی دلم میتونم فرار کنم از این غم؟ نه انتخاب کردم که داشته باشمش این غمو یعنی روزای خوب منم میاد؟ خسته ام خسته تر از هر آدم خسته ای توی این دنیا

ای خدا معحزه میخوام معجزتو نشونم میدی؟؟؟

آمارگیر وبلاگ

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 20:00

صفحه بندی