
دلم به غربت شبها شکسته و تنهاست
هوای خانهی دل بیچراغ و بیفرداست
شکوفههای امیدم به باد حسرت رفت
بهار خستهی من در غبار غم پیداست

ز دست رفتنِ رؤیا همیشه دردآلود
صدای گریهی دل در سکوت شب پیداست
نه راه رفتن و ماندن، نه طاقتِ تکرار
سرود زندگیام بیصدا و بیمعناست
برچسب:
نویسنده: نیکی جلالی