دیگه خسته میشی..دراز میکشی بغلش و میگی عسل بابا کیه؟؟ اما نینیمون نمیتونه حرف بزنه.. . گنگ بهت خیره میشه..منم شاهد این صحنه هام.. میگی بهت گفتم عسل بابا کیه توله ی من...
اما یه روز میاد دو سالش میشه..یکم حرف میزنه..لباسامو میپوشه و میگه بابایی خوشگل شدم..؟؟ میگی بزغاله این که لباسای خانم منه. میگه بابایی بهش نگیا اما من لباساشو پوشیدم تا با تو ازدواج کنم.. .
من میگم نخیر نخیر قبول نیست...این شوهر منه...عشق منه..کسی حق نداره باهاش ازدواج کنه..مال خودمه.. میگی عیب نداره..
این توله میشه هووت...قبوله؟؟ من و نینی دوتامون جیغ میکشیم قبوله..بعدم ماچت میکنیم.. . مطمئنم میرسه اون روز... من فقط به امید همون روزه که زنده ام ...
منو تو بهترین مامان بابا میشیم
برچسب:
نویسنده: نیکی جلالی